متن ترانه معجزه شرقی از علی صدری
با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن
باور آیینه ها جرأت انکار نبودن
بودنت معجزه ی شرقی باران و عطش
تو نبودی روز و شب این همه تب دار نبودن
تو نه سِحری تو نه جادو نه سرابی می دونم
تو نه آغاز یه رؤیا نه یه خوابی می دونم
تو همون آیت و نوری توی شب های سیاه
توی آوار تباهی تو امیدی تو پناه
گرچه هنوزم فاصله ها خورشیدو از من می گیره
اما نذار این شب زده باز توو تن ظلمت بمیره
ثانیه هـا ثانیه هـــا وسعت فریاد منه
کاری بکن کاری بکن لحظه ی میلاد منه
با تموم خستگیام با همه دلبستگیام
با تموم خستگیام با همه دلبستگیام
لب خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد کم میاره
تو کویر تشنه ی روح من بگو باز بارون ببــــاره
با تو این ثانیه ها معنی تکرار نبودن
باور آیینه ها جرأت انکار نبودن
بودنت معجزه ی شرقی باران و عطش
تو نبودی روز و شب این همه تب دار نبودن
تو نه سحری تو نه جادو نه سرابی می دونم
تو نه آغاز یه رؤیا نه یه خوابی می دونم
تو همون آیت و نوری توی شب های سیاه
توی آوار تباهی تو امیدی تو پناه
گرچه هنوزم فاصله ها خورشیدو از من می گیره
اما نذار این شب زده باز توو تن ظلمت بمیره
ثانیه ها ثانیه هــــا وسعت فریاد منه
کاری بکن کاری بکن لحظه ی میلاد منه
با تموم خستگیـام با همه دلبستگیــام
با تموم خستگیـام با همه دلبستگیــام
لب خاموشم تو رو چون شعری واسه فریاد کم میاره
تو کویر تشنه ی روح من بگو باز بارون ببـــاره
