متن ترانه بندگی از فراق
تنم از حادثه خسته
دلم از قصه شکسته
یه مسافر غریبم راهیه یه راه دورم
ناجیه شکسته بالم که تویی تنها نشستی
ای که واسه خاطره من دل مردمو شکستی
پر بغض و گریه و دردم تو رسیدی تا بخندم
واسه پیدا کردن تو دل به جاده ها میبندم
راهیه یه کوره راهم کوله بار عشقو بستم
دیگه از خودم بریدم دیگه از آیینه خستم
تویی جعبه وجودم دوره چشمه ی تو گشتم
نکن از دلم گلایه باید از تو میگذشتم
میخوام این عشقه قشنگو از نگاهت پس بگیرم
نمیخوام مثل پرنده توی یک قفس بمیرم
هی نگاه آبیه ماه کاش تو مهربون نبودی
میون این همه آدم تو یه همزبون نبودی
لحظه ی گزشتن از تو آخرین لحظه ی دیدار
واسه تو از تو گزشتن همینو میگن یه ایثار
راهیه یه کوره راهم کوله بار عشقو بستم
دیگه از خودم بریدم دیگه از آیینه خستم
تویی جعبه وجودم دوره چشمه ی تو گشتم
نکن از دلم گلایه باید از تو میگذشتم
