متن ترانه سکوت سرد از هادی گودرزی
نماندی و نشد مرا از این جهان ساکتم جدا کنی
نشد یبار بخاطرم تو هم مرا دیوانه را صدا کنی
چه کرده ای تو با دلم که بغض بی بهانه اش برای توست
نفس بکش بجای من نفس بکش که این هوا هوای توست
مرا ببر به خلوت شبانه ای که غم گرفته
نبود تو تمام هستی مرا بغل گرفته
تمام من از این سکوت سرد تو ویرانه ای شد
دیوانه ام چشمان تو بهانه دیوانگی شد
پرم از این نبودنت چگونه بگذرم زتو نگار من
بریده ام از این و آن نشسته ای به کنج دل بهار من
تمام دلخوشی من چرا از این شکسته دل گذشته ای
تو عاشقانه ای هنوزم از خیال من نرفته ای
مرا ببر به خلوت شبانه ای که غم گرفته
نبود تو تمام هستی مرا بغل گرفته
تمام من از این سکوت سرد تو ویرانه ای شد
دیوانه ام چشمان تو بهانه دیوانگی شد
