متن ترانه دل بده از لیو
نماندیو نشد مرا از این جهان ساکتم جدا کنی
نشد یه بار بخاطرم من دیوانه را صدا کنی
چه کردی تا بادم که بغض بی بهانه اش برای توست
نفس بکش به جایه من نفس بکش که این هوا هوای توست
مرا ببر به خلوت شبانه ای که غم گرفته
نبود تو تمامه هستی مرا بغل گرفته
تمامه من از این سکوت سرد تو ویرانه ای شد
دیوانه ام چشمایه تو بهانه ی دیوانگی شد
پرم از این نبودن چگونه بگذرم زه تو نگار من
بریده ام از اینو آن نشسته ای به کنج دل بهار من بهار من
تمام دل خوشی من چرا از این شکسته دل گذشته ای
تو عاشقانه ی منی هنوزم از خیال من نرفته ای
مرا ببر به خلوته شبانه ای که غم گرفته
نبود تو تمامه هستی مرا بغل گرفته
تمامه من از این سکوت سرد تو ویرانه ای شد
دیوانه ام چشمایه تو بهانه دیوانگی شد
